ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

111

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) * به عامر بن عبد الله گفتند كاش ازدواج كنى . گفت : نه نشاط آن را دارم و نه مال و نمىخواهم زن مسلمانى را گول بزنم . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از ايوب ، از ابو قلابه ما را خبر داد كه مىگفته است * مردى عامر بن عبد قيس را ديد و به دو گفت : اين چه كارى است كه پيش گرفته‌اى - چرا از ازدواج خوددارى مىكنى ؟ - مگر خداوند نفرموده است « همانا پيش از تو پيامبرانى فرستاده‌ايم و براى ايشان همسران و فرزندان قرار داده‌ايم » « 1 » عامر گفت : مگر خداوند نفرموده است « جن و آدمى را نيافريدم مگر آنكه مرا عبادت كنند » « 2 » گويد كثير بن هشام ، از جعفر بن برقان ، از ميمون بن مهران ما را خبر داد كه مىگفته است * امير بصره به عامر پيام داد كه أمير المؤمنين مرا فرمان داده است تا از تو بپرسم كه چرا همسر نمىگيرى . گفت : اگر مقدماتش فراهم مىبود ازدواج با آنان را رها نمىساختم . گفت : چرا پنير نمىخورى . گفت : من جايى زندگى مىكنم كه مجوسيان هم زندگى مىكنند ، كسى از مسلمانان هم گواهى نداده است كه در آن پنير گوشت مردار وجود ندارد كه من از آن بخورم . گفت : چه چيز تو را از آمدن به درگاه اميران باز مىدارد ؟ گفت : بر درگاه شما نيازمندان بسيارند آنان را فراخوانيد و نيازهايشان را برآوريد و كسى را كه با شما كارى ندارد رها كنيد . گويد عتّاب بن زياد ، از عبد الله بن مبارك ما را خبر داد كه مىگفته است عبد الرحمان بن يزيد بن جابر ، از گفتهء بلال بن سعد براى من نقل كرد كه * دربارهء عامر بن عبد قيس پيش زياد و كس ديگرى گفت پيش ابن عامر سخن‌چينى كردند و گفتند اين جا مردى است كه چون به او گفته مىشود ابراهيم عليه السلام از تو بهتر نيست سكوت مىكند . ازدواج با زنان را هم رها كرده است . حاكم بصره در اين باره به عثمان نامه نوشت و عثمان در پاسخ او نوشت آن مرد را سوار بر شترى كن و به شام تبعيدش كن . چون پاسخ نامه براى امير بصره رسيد عامر را فرا خواند و پرسيد تو همان كسى هستى كه مىگويند ابراهيم عليه السلام از تو بهتر نيست و سكوت مىكنى ؟ گفت : آرى به خدا سوگند سكوت من فقط از شگفتى است كه آرزومندم اى كاش غبار پاى او باشم كه همراهش به بهشت مىرود ، امير پرسيد چرا زن گرفتن را رها كرده‌اى ؟ گفت : به خدا سوگند از اين جهت رها كرده‌ام كه مىدانم چون زن

--> ( 1 ) بخشى از آيهء 38 ، سورهء سيزدهم - رعد . ( 2 ) آيهء 56 ، سورهء پنجاه و يكم - و الذاريات .